تبليغاتX
تا کجا باید برویم !!!

تا کجا باید برویم !!!

چرا آدمها با اینکه یک خالق مشترک داشتند اما انقدر نقطه غیر مشترک با هم دارند؟

آدمها غذا می خورند که انرژی پیدا کنند بعد ورزش می کنند تا غذایی رو که برای سلامتیشون خوردن رو

به قول خودشون آب کنند.جالب اینه که این کار رو هم برای سلامتیشون انجام میدن.چرا؟

چرا آدمها وقتی میرن جنگل و میخوان عکس بگیرن سعی میکنن که پشتشون درخت باشه اما

 همون آدمها همون درختها رو قطع می کنن برای ساختن وسایل مورد نیازشون.چرا؟

شما هم چراهاتون رو بنویسین تا به این لیست پر از چرا اضافه کنم.

ممنون

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 2:38 توسط سعید |


به نام او و به یاد او شروع می کنم که بهترین شروع و بهترین پایان را در پیش دارد.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 23:42 توسط سعید |


Break Those Bad Habits

Some people leave work until the last minute, a lot of us can't stop gossiping, and others always arrive to events late. These aren't serious problems, but they are bad habits that can cause , might even affect your relationships. What can you do about them? Read this

advise to end your bad habits for good!

I can do it Tomorrow……. !

Problwm : Do you leave projects off until the very last minute and then stay up all night to finish them?

Solution : people often put things off because they seem overwhelming.Try dividing the project into smaller steps. After  you finish each task, reward yourself with a snack or call to a friend.

Guess What I Just Heard ……. !

Problem : Do you try not to talk about other people, but can't help yourself? Do you often feel bad after you've done it?

Solution : First, don’t listen to gossip. If someone tells you a secret , just say, "Really? I haven't heard that" Then think of some other news to offer-about yourself.

Never On Time ……. !

Problem : Are you always late? Do your friends invite you to events a half hour early?

Solution : Set an alarm clock. For example, if a movie start at 8:00 and it takes 20 minutes to get to the theater , you have to leave at 7:40 . Set the alarm to go off at the time you need to leave.

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 10:1 توسط سعید |


"آشناي گمشده"

روزگاري آسمان آبي بود.

دل ما رودخانه شادي بود.

شادي ها بوي گل مي دادند.

گل فروشان گل به ما مي دادند.

اما حال آسمان آبي نيست.

دل ما بركه شادي نيست.

شادي ها بوي غم مي دهند.

گل فروشان خار به ما هديه مي دهند.

آهي مي كشم بالا تر از فرياد.

فريادهاي رفته از ياد.

اي ياوران اي دل دادگان

اي خريدار گل هاي فروشندگان.

دست دوستي سوي هم باز كنيم.

سفره دل را پيش هر كسي باز كنيم؟؟؟

شايد آن روز غريب

در آن روزهاي پر فريب

كسي بود كه ما را ياد مي كرد.

سفره دل را پيش ما باز مي كرد.

اما اكنون نه كسي نه دستي

نه گلي نه گل فروشي

نه غريبي نه فريبي

آآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه

آهي مي كشم بالا تر از فرياد.

 

----سعید----

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 20:47 توسط سعید |


سلام

به نام خدا به نام آنکه انقدر مهم است که هر کاری را با نام او شروع می کنیم. اما یک سوال که هیچ

 وقت جوابی برای اون پیدا نکردم.ما نسانها همیشه می گوییم که احترام بزرگتر واجب است. به بزرگتراز

خودمان می گوییم شما.

 اما چرا به کسی که ما رو خلق کرده و ما رو آفریده می گوییم تو. ؟؟ چرا نمی گوییم شما.؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 20:9 توسط سعید |


سلام

بعد از مدت طولانی اومدم.آخه یه مدت اصلا حوصله وبلاگ رو نداشتم.الان هم خیلی حوصله

 وبلاگ رو مثل قبل ندارم.آخه تقریبا هیچ چیز مثل قبل نمونده.برای همین حالا که زندگی انقدر

اسرا به تغییر داره من هم جلوش رو نمیگیرم و با زندگی حرکت می کنم.

زندگی انسان رو به جای بد نمیبره به شرط اینکه ما فقط مسیری رو ببینیم که زندگی میبینه و به

راههای کنار و راههای به قول خودمان میان بر و به قول زندگی از میان بر توجه نکنیم.آخه

زندگی میگه که بهترین راه راهی هست که من به شما نشان میدم.اما شما راه هایی رو که انتخاب

 میکنید که به نظرتون بهترین راه هستش. زندگی به ما نمیگه که این راه رو نرو آخه میدونی

نمیخواد دل ما رو بشکنه. بنابر این ما راهی رو که خودمون انتخاب میکنیم و پیش میگیریم. بعد

که با شکست مواجه میشیم میگیم این زندگی خیلی نامرده.این دنیا خیلی بی وفاست. ما انسان ها

 خیلی بیش از حد انسان هستیم.

اميدوارم كه هيچ وقت انسانيتمون باعث نشه كه انسانيتمون رو از دست بديم.

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 23:6 توسط سعید |


 

مي خوام يه حقيقت تلخ رو بهت بگم

 

يه نفر خوابش مياد و واسه خواب جا نداره

 

يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره

 

يه نفر ميشينه و اسكناساش رو ميشماره

 

ميخواد امتحان كنه كه داره يا نداره

 

يه نفر از بس بزرگ خونشون گم ميشه توش

 

اون يكي  اتاقشون براي همه جا ندراه

 

بابا ميخواد واسه دخترش عروسك بخره

 

انتخاب هم ميكنه ولي پولش رو نداره

 

يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطي

 

اون يكي مداد براي آب و بابا نداره

 

يكي ويلاي كنار درياشون قصر ولي

 

اون يكي حتي تو فكرش آب دريا ندراه

 

يكي بعد از مدرسه توپ چهل تيكه ميخواد

 

مامانش ميگه اينا گرونه اينجا از اينا نداره

 

يه نفر تولدش مهمونيه همه ميان

 

يكي هم تقويم واسه خط زدن روزها نداره

 

يكي هفته اي يك روز پزشكشون مياد خونش

 

يجا ديگه يكي داره ميميره خرج مداوا نداره

 

يه نفرمي ارزه امضاش به هزارتا آدم

 

اما يكي بعد از يه عمري رنج و زحمت امضا نداره

 

تو كلاس صحبت چيزي ميشه كه همه دارن

 

يكي ميپرسه آخه چرا باباي ما نداره

 

يكي دوست داره كه كارتون ببينه اما كجا؟؟؟

 

يكي هم انقدر ديده كه ميل تماشا نداره

 

يكي  از واحدهاي بالاي برجشون ميگه

 

يكي حتي خونشون اتاق بالا نداره

 

يكي پول نداره كه دوروز به شهرشون بره

 

يكي هم طاقت واسه صدور ويزا نداره

 

يكي جاي خاله بازي كلاس شنا ميره

 

اما اون يكي چيزي واسه نقاشي كردن ندراه

 

يكي فكر آخرين رژيم هاي غذايي

 

يكي از بس كه شب و روز نخورده نا ندراه

 

يكي از بس شومينه گرم ميفته از نفس

 

يكي براي گرماي دستاش هههاااااا نداره

 

دخترك ميگه خدا چرا ما

 

مامانش ميگه عوضش دختركم اون خونه ليلا نداره

 

يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه

 

هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره

 

يكي آزمايش نوشتن واسش اما نميره

 

ميگه نزديكياي ما آزمايشگاه نداره

 

بچه اي كه تو چراغ قرمز ها ميفروشه گل رو

 

مگه درس و مشق و شور و رويا نداره

 

يه نفر تمام روزها و شب هاش طولانيه

 

پس ديگه نيازي به شب هاي يلدا نداره

 

ياد اون حقيقت كلاس اول افتادم

 

دارا خيلي چيزها داره ولي سارا نداره

 

آدم ها همه از يه جا اومدن همه ميرن يه جا

 

اونجا فرقي بين فقير و دارا نداره

 

كاش يه روزي بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت

 

 

با نميشه با نميخوام با نشد با نداره

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 23:23 توسط سعید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

ایـــن دنـــیا مدرســـــه دولتــــی اســـــــت.همه شــــــــــاگرد هســـتـــیــــم.مدیـــر ایـــن مدرســه خـــداونـــد اســـت.زنـــدگی تقلـــبـــیست برای قبول شـــدن در مدرســـه نمونــه مـــردمـــــــــــی.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

خرداد 1388
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386



پیوندها

فراموش شده
علمی ، کامپیوتر ، ادبی ، ......
waittinggirl
مسافرپاییز
tanha 329
مهشيد * قلب آسماني *
تارا
فراموش شده 2
مريم
معصومه
F I L M
دانشگاه
من وضو با تپش خيال تو ميگيرم
دختران تنها
دختر تنها
ستايش نرگسي
مهديس
عاشقونه های باران و آسمان
niloofar 666
آيــيـــــن مهـــــــر
بخوان تا به ناشنيده هايم بريس !!!!!
واقـــــــع گــــــــــــرايي
غزاله دختر 8 ساله
پري دريايي
كانون تصوير و منتاژ هويا
پيامي در راه
دختر شهر قصه ها
آرزوي عشق
پسر جنوبي
بغض شكسته
ستاره درخشان شب
عشق یعنی خدا ( الناز )
تمنـــــــا
Bernadet
مليكا-يونيك
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروش
عاشق پرسپوليس
سحر
تمنا
شركت عصرانديشان راگـــــــــــــــــــــــــــــــا
@metalsoft-co - سرگرمی|اس ام اس|دانلود@
نگار
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin